يحيى بن احمد عبد الله السيهرندى

88

تاريخ مبارك شاهى ( فارسى )

الدين سنبل را حاتم خان خطاب كرد - و كمال الدين صوفي وكيلدر و ملك فخر الدين جونا پسر غازي ملك آخور بگ قطبي آخور بگ گشت - آن‌گاه خواست تا جمله امرا و ملوك اطراف را در حضرت آرد - بعضى ميآمدند و بعضى سركشى ميكردند - روزى ملك فخر الدين آخور بگ را گفت كه چند از سر اسپ « 1 » تازي برق كند - ملك فخر الدين كه همه وقت در اختلال خاندان سلطان علاؤ الدين تاسف ميكرد بهانه يافت - بر غازي ملك « 2 » بخفيه مكتوبى نبشت - كه زينهار اين « 3 » كافر نعمت را استوار ندارى و اتفاق آمدن « 4 » نكنى - بلكه اگر خواست خداى تعالى « 5 » باشد اين فرزند نيز « 6 » به خدمت ميرسد - بعد از چند روز فرصت يافت هم بران اسپان سوار شده جانب ديبالپور راند - پسر ملك بهرام آينه « 7 » را نيز برابر خود برد * * بيت * نشسته بران تازيانِ براق * همى راند يكرو بيك اتفاق ناصر الدين را از رفتن ملك فخر الدين خبر شد - يك فوج سوار متعاقب او فرستاد - ايشان « 8 » سه شبان روز دنبال كردند نتوانستند رسيد - ملك فخر الدين با پسر ملك بهرام هرچه تعجيل‌تر بر غازي ملك رفت - و مزاج فساد و اهانت اسلام به تمام « 9 » بازگفت - ملك غازي ملك همان زمان مكتوبات « 10 » بجانب بعضى امرا و ملوك علائي چنان كه ملك بهرام آينه و ملك مغلطي امير ملتان - و ملك عين الملك شهاب ملتاني و محمد شاه پسر امير سيوستان « 11 » و ملك بك لكهي بنده علائي امير

--> ( 1 ) M . گفت تا چند سر اسپ ( 2 ) M . ملك غازي ( 3 ) M . نبشت كه سخن اين كافر نعمت را ( 4 ) M . اتفاق به اين بد عهد نكني ( 5 ) M . omits تعالى ( 6 ) M . omits نيز ( 7 ) M . بهرام امير را ( 8 ) M . omits ايشان ( 9 ) M . omits به تمام ( 10 ) B . مكتوب ( 11 ) B . سوستان